1396 / 08 / 02 5:53:33 AM
    ورود

امام سجاد (علیه السلام) : هر کس در هیچ کارى به مردم امید نبندد و همه کارهاى خود را به خداى عزوجل واگذارد، خداوند هر خواسته ‏اى که او داشته باشد اجابت کند.

 

طرح تحول نظام سلامت

 
 

پایگاه اطلاع رسانی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی کاشان

تفسیر سوره یاسین

تفسیر حجت الاسلام شاه فضل

نشریه خط حزب الله

سامانه فیش حقوقی کارکنان

خبرگزاری بین المللی قرآن

خبرگزاری شبستان


لینک مطالب کاربردی

دسترسی به روزنامه های کشور

معرفی کتاب

 

سایت مقام معظم رهبری
سایت ریاست جمهوری
وزارت بهداشت درمان و اموزش پزشکی
پرتال اصفهان

 

باسمه تعالی

انک میت و انهم میتون

آخرین ساعتهای عمر پیامبر است و فرشته ی الهی عزرائیل دارد آماده می شود تا بزرگترین روح خدا را بگیرد و شاید این ماموریت سخت ترین ماموریت او باشد .

پیامبر در این روزهای مردم را دستور داده تا از شهر بیرون روند و جوانی را به عنوان فرمانده اعلام کرده تا میزان ولایت پذیری امتش را بسنجد .

پیامبر دوست ندارد عده ای را در اطراف خود ببیند و هر چه تلاش می کند تا آنها را بیرون کند آنها قبول نمی کنند و می گویند نعوذ بالله پیامبر هذیان می گوید همان پیامبری که خداوند فرمود و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی .

پیامبری که تا به حال هیچ چیزی را ننوشته ( و لا تخطه بیمینک ) دستور می دهد تا برای او قلم و کاغذی بیاورند تا سفارشی را بنویسد اما اطرافیانی که برای فردا برنامه های متعددی را تدارک دیده اند اجازه نمی دهند و پیامبر هم بیش از این اصرار نمی کند .

چشمان فاطمه گریان است و هر گاه که پیامبر از هوش می رود و دوباره به هوش می آید اضطراب زهرا و اشکانش بیشتر می شود . پیامبر فاطمه را به سمت خود خواند و دارد به او چیزی میگوید که فاطمه را در این لحظات غم و اندوه خوشحال می کند و خنده بر لبان او جاری می شود . مگر پیامبر به فاطمه چه گفتنه است . نکند به او وعده داده که او نیز خیلی زود به او ملحق خواهد شد که اگر این خبر درست باشد باید دوبرابر و شاید چندین برابر گریه کنیم . اما ظاهرا خبر درست است و ...

پیامبر علی را صدا می زد و با او سخن می گوید علی در پاسخ پیامبر می گوید اصبر یعنی صبر می کنم . باز پیامبر ادامه می دهد و باز علی می گوید اصبر . لحظاتی نمی گذرد که علی می لرزد و می گرید و می گوید اصبر . خدایا چه چیزی طاقت علی را از میان برده است نکند پیامبر خبر سیلی خوردن زهرا را به او می دهد و شاید خبر آتش زدن در . به نظر نمی رسد اینها دل علی را این قدر لرزانده باشد اگر چه خبر های سنگینی است . تنها یک خبر است  که برای علی طاقت فرسا است و آن هم اینکه پیامبر به علی خبر می دهد که تو باید در نیمه شبی جسم بیجان زهرا را در دل خاک بگذاری و قبر فاطمه را مخفی کنی و این مساله خیلی زود تر از آنکه فکرش را بکنی برای تو محقق خواهد شد .

پیامبر آخرین صحبتهایش را برای نزدیکانش گفت و دلی آرام و قلبی مطمئن به وصال خدای خویش رسید .

اللهم اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه .