EN | 1396 / 07 / 02 1:11:42 AM
    ورود

امام سجاد (علیه السلام) : هر کس در هیچ کارى به مردم امید نبندد و همه کارهاى خود را به خداى عزوجل واگذارد، خداوند هر خواسته ‏اى که او داشته باشد اجابت کند.

 

باسمه تعالی

شما در کدام یک از خصلتهای زیر با پیامبر اشتراک دارید

۱- هنگام راه رفتن با آرامی و وقار راه می رفت.
۲- در راه رفتن قدمها را چون متکبران بر زمین نمی کشید.
۳- نگاهش پیوسته به زیر افتاده و بر زمین دوخته بود.
۴- هر که را می دید مبادرت به سلام می کرد و کسی در سلام بر او سبقت نگرفت.
۵- وقتی با کسی دست می داد دست خود را زود تر از دست او بیرون نمی کشید.
۶- با مردم چنان معاشرت می کرد که هرکس گمان می کرد گرامی ترین فرد نزد آن حضرت است.
۷- هرگاه به کسی می نگریست به روش ارباب دولت با گوشه چشم نظر نمی کرد.
۸- با مردم چنان معاشرت می کرد که هر کس گمان می کرد گرامی ترین فرد نزد آن حضرت است.
۹- چون اشاره می کرد با دست اشاره می کرد نه با چشم و ابرو.
۱۰- سکوتی طولانی داشت و تا نیاز نمی شد لب به سخن نمی گشود.
۱۱- هر گاه با کسی هم صحبت می شد به سخنان او خوب گوش فرا می داد.
۱۲- چون با کسی سخن می گفت کاملا برمی گشت ورو به او می ایستاد.
۱۳- با هر که می نشست تا او اراده برخاستن نمی کرد آنحضرت بر نمی خاست.
۱۴- در مجلسی نمی نشست و بر نمی خاست مگر با یاد خدا.
۱۵- هنگام ورود به مجلسی در آخر ونزدیک درب می نشست نه در صدر آن.
۱۶- در مجلس جای خاصی را به خود اختصاص نمی داد و از آن تهی می کرد.
۱۷- هرگز در حضور مردم تکیه نمی زد.
۱۸- اکثراً نشستن آن حضرت رو به قله بود.
۱۹- اگر در محضر او چیزی رخ می داد که ناپسند وی بود نادیده می گرفت.
۲۰- اگر از کسی خطایی صادر می شد آن را نقل نمی کرد.
۲۱- کسی را بر لغزش و خطای در سخن مؤاخذه نمی فرمود.
۲۲- هرگز با کسی جدل و منازعه نمی کرد.
۲۳- هرگز سخن کسی را قطع نمی کرد مگر آنکه حرف لغو باطل بگوید.
۲۵- پاسخ به سؤالی را چند بارتکرار می کرد تا جوابش بر شنونده مشتبه نشود.
۲۶- چون سخنی نا صواب از کسی می شنید نمی فرمود« چرا فلانی چنین گفت؟»، بلکه می فرمود« بعضی مردم را چه می شود که چنین می گویند؟»
۲۶- با فقرا زیاد نشست و بر خاست می کرد و با آنان هم غذا می شد.
۲۷-دعوت بندگان و غلامان را می پذیرفت.
۲۸-هدیه را قبول می فرمود اگر چه به اندازه یک جرعه شیر بود.
۲۹- بیش از هه صله رحم بجا می آورد.
۳۰- به خویشاوندان خود احسان می کرد بی آنکه آنان را بر دیگران برتری دهد.
۳۱- کلماتش جامع بود دارای الفاظی اندک و معنایی ژرف.
۳۲- آنچه موجب صلاح دین و دنیای مردم بود به آنان می فرمود و مکرر می گفت: هر چه حاضران از من می شنوند به غایبان برسانند.
۳۳- هر که عذر می آورد عذراو را قبول می کرد.
۳۴-هرگز کسی را حقیر نمی شمرد.
۳۵- هرگز کسی را دشنام نداد و یا به لقب های بد نخواند.
۳۶- هرگز کسی از اطرافیان و بستگان خود را نفرین نکرد.
۳۷-عیبهای مردم را جستجو نمی کرد.
۳۸-از شرّ مردم بر حذر بود ولی از آنان کناره نمی گرفت و با همه خوشخو بود.
۳۹-هرگز مذمت مردم نمی کرد و بسیار مدح آنان نمی گفت.
۴۰-بر جسارت دیگران صبرمی فرمود و بدی را بر نیکی جزا می داد.
۴۱- از بیماران عیادت می کرد اگر چه دورافتاده ترین نقطه مدینه بود.
۴۲-سراغ اصحاب خود را می گرفت و همواره جویای حال آنان می شد.
۴۳- اصحابش را به بهترین نامهایشان صدا می زد.
۴۴- با اصحابش در کارها بسیار مشورت می کرد و بر آن تأکید می فرمود.
۴۵- در جمع یارانش دایره وار می نشست و اگر غریبه ای بر آنان وارد می شد نمی توانست تشخیص دهد که پیامبر کدامیک از ایشان است.
۴۶- میان یارانش انس و الفت برقرار می کرد.
۴۷- وفادارترین مردم به عهد و پیمان بود.
۴۸-هرگاه چیزی به فقیر می بخشید با دست خودش می داد و به کسی حواله نمی کرد.
۴۹- اگر در حال نماز بود و کسی نزد او می آمد نمازش را کوتاه می کرد.
۵۰- عزیزترین افراد نزد او کسی بود که خیرش بیشتربه دیگران می رسید.
۵۱-احدی از محضر او ناامید نبود. و می فرمود:« برسانید به من حاجت کسی را که نمی تواند حاجتش را به من برساند.»
۵۲- هر گاه کسی از او حاجتی می طلبید اگر مقدور بود روا می فرمود و گر نه با سخنی خوش و با وعده ای نیکو او را راضی می کرد.
۵۳- هرگز جواب رد به درخواست کسی نداد مگر آنکه برای معصیت باشد.
۵۴-پیران را بسیار اکرام می کرد و با کودکان بسیار مهربان بود.
۵۵-غریبان را خیلی مرعات می نمود.
۵۶- با نیکی به شروران دل آنان را به دست می آورد و مجذوب خود می کرد.
۵۷-همواره متبسم بود و در عین حال خوف زیادی از خدا بر دل داشت.
۵۸- چون شاد می شد چشمها را بر هم می گذاشت و خیلی اظهار فرح نمی کرد.
۵۹- اکثر خندیدن آن حضرت تبسم بود و صدایش به خنده بلند نمی شد.
۶۰- مزاح می کرد اما به بهانه مزاح و خنداندن حرف لغو و با طل نمی گفت.
۶۱- نام بد را تغییر می داد و به جای آن نام نیک می گذاشت.
۶۲- بردباریش همواره بر خشم او سبقت می گرفت.
۶۳- از برای فوت امور دنیا ناراحت نمی شد. یا به خشم نمی آمد.
۶۴- از برای خدا آنچنان به خشم می آمد که دیگر کسی او را نمی شناخت.
۶۵- هرگز برای خودش انتقام نگرفت.
۶۶-هیچ خصلتی نزد آن حضرت منفورتر از دروغ گویی نبود.
۶۷-در حال خشنودی و ناخشودی جز یاد حق بر زبان نداشت.
۶۸-هرگز درهم و دیاری نز خود پس انداز نکرد.
۶۹-در خوراک و پوشاک چیزی زیادتر از خدتکارانش نداشت.
۷۰-بر روی خاک می نشست و بر روی خاک غذا می خورد.
۷۱- بر روی زمین می خوابید.
۷۲-کفش و لباسش را خودش وصله می کرد.
۷۳-با دست خودش شیر می دوشید و پای شترش را خودش می بست.
۷۴-هر مرکبی برایش مهیا بود سوار می شد و برایش فرقی نمی کرد.
۷۵- هرجا می رفت عبایی که داشت به عنوان زیرانداز خود استفاده می کرد.
۷۶- اکثر جامه های آن حضرت سفید بود.
۷۷-چون جامه نو می پوشید جامه قبلی خود را به مسکینی می بخشید.
۷۸- جامه فاخری که داشت مخصوص روز جمعه بود.
۷۹-در هنگام کفش و لباس پوشیدن همیشه از سمت راست آغاز می کرد.
۸۰-ژولیده مو بودن را کراهت می دانست.
۸۱- از بوی بد خیلی نفرت داشت.
۸۲-همیشه خوشبو بود و بیشترین مخارج آن حضرت برای خریدن عطر بود.
۸۳- همیشه با وضو بود هنگام وضو گرفتن مسواک می زد.
۸۴-ایام سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه را روزه می داشت.
۸۵-هرگز نعمتی را مذمت نکرد.
۸۶-اندک نعمت خداوند را بزرگ می شمرد.
۸۷-هرگز از غذایی تعریف نکرد و یا از غذایی بد نگفت.
۸۸-موقع غذا هرچه حاضر می کردند میل می فرمود.
۸۹-در سر سفره از جلوی خود غذا تناول می فرمود.
۹۰-بر سر غذا از همه زودتر حاضر می شد و از همه دیرتر دست می کشید.
۹۱-تا گرسنه نمی شد غذا میل نمی کرد و قبل از سیر شدن منصرف می شد.
۹۲-معده اش هیچگاه دو نوع غذا را در خود جمع نکرد.
۹۳- درغذا هرگز آروغ نزد.
۹۴- تا آنجا که امکان داشت تنها غذا نمی خورد.
۹۵-بعد از غذا دستها را می شست و بر روی خود می کشید.
۹۶-وقت آشامیدن سه جرعه می نوشید اول آنها بسم الله و آخر آنها الحمدلله
۹۷- از دوشیزگان پرده نشین با حیاتر بود.
۹۸-چون می خواست به منزل وارد شود سه بار اجازه می خواست.
۹۹-اوقات داخل منزل را به سه بخش تقسیم می کرد: بخشی برای خدا، بخشی برای خانواده و نیز بخشی برای خودش بود و وقت خودش را با مردم قسمت می کرد.
۱۰۰-هرگز به روی مردم چشم نمی دوخت و خیره نگاه نمی کرد.
منابع: کتاب« منتهی الآمال» مرحم محدّث قمی و کتاب مکارم الاخلاق«مرحوم طبرسی»